امروز هم که من بودم و نوشته بودم هم اینجوری شد که اینترنتم از وایفای رفته بود روی سلولار گوشی و ویپیان وصل نشده بود و ارسال نشده بود. الان اومدم سر بزنم ببینم چه خبره، دیدم همینجوری پستم واسه خودش سرگردون مونده. قسمت نبود دیگه.
از صبح که بیدار شدم و پتو انداختم تو ماشین لباسشویی و لباسارو از رو بند جمع کردم و ماشین ظرفشویی رو روشن کردم و طبقه بالای فریزر رو خالی کردم و تمیز کردم و دوباره چیدمش و از قصابی مرغ و از میوهفروشی ریحون ایتالیایی و انگور قرمز بیدونه و از سوپر پارمزان و بونتی سفارش دادم تا بعدتر که خریدارو شستم و خونه رو جارو کردم و کمدمو تمیز کردم و شب که پستو و پاستا رو آماده کردم، داره تو سرم "اگه از عشق میشه قصه نوشت، میشه از عشق تو گفت. میشه با ستارههای چشم تو، مغرب نو، مشرق نو برپا کرد. آره از عشق تو دیوونگیم عالمیه. آره از عشق تو مردن داره" پخش میشه.
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفآفرین جیران چهقدر کار کردی! خسته نباشی :*
پاسخ دادنحذفمن یه عالنه کار دارم اما کند شدم :((
مجبور کردم خودمو با بدبختی که نخوابم باز
حذفچه روز پر کاری
پاسخ دادنحذفخسته نباشی :*
سلامت باشی نغمه جون:*
حذفامان از این اینترنت
پاسخ دادنحذفپدرمونو درآورده
حذفچه چیزای خوشبویی درست کردی دزیره، بوش میاد:پیییی
پاسخ دادنحذفممنون که امروز اینترنت آبچکونی باز کردن که این بوی خوبو بنویسی:"(
تو خودت ملکهی چیزهای خوشبو و خوشمزه این وبلاگی 😘
حذف