▼

۰۸ مهر ۱۴۰۵

اپیزود صد و یازده

 من امروز رو روز اول پاییز اعلام می‌کنم.

امروز طراحی مشق جدیدم رو کردم و رفتم برای بابا معرفی‌نامه اتاق عمل گرفتم و اومدم پیاز و گوشت سرخ‌ کردم و لپه پختم و قاطیشون کردم و زعفرون و نمک، فلفلش که اندازه شد، در قابلمه رو بستم و سیگار برداشتم رفتم تو بالکن.

دیدم عه! باد داره میاد و شاخه‌های درختای روبه‌رو دارن تکون می‌خورن و حسابی خنک شده. ظهر که داشتم می‌رفتم تا مطب دکتر اصلا انقدر خنک‌ نبود.

نشستم رو صندلی و پاهامو گذاشتم لبه‌ی گلدون و به مکالمه‌ی عاشقانه‌ی یه پسر و دختر توی پیاده‌رو گوش دادم.

۸ نظر:

  1. چه خوب بود قسمت بالکن‌ت و سیگار و پاییزش جیران :)
    امیدوارم عمل بابات به سلامتی انجام بشه عزیزم :**

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. جات خالی دزیره جون.
      ممنونم منم امیدوارم

      حذف
  2. منم صبح اومدم بیرون خونه، با خودم گفتم ایول تازه پاییز شروع شد

    پاسخ دادنحذف
  3. پاییزت مبارک جیران (از سری استوری های پیرمردها توی واتس اپ مثل دومین چهارشنبه پاییزتان مبارک و اینا)

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. با یه عکس از درختای چنار که داره برگاشون میریزه و یه پیرمرد که با عصا داره راه میره

      حذف
  4. امروز خیلی پاییز بود واقعاً

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. هفته‌ی آینده قراره خیلی بیشتر پاییز باشه انگار

      حذف