۰۸ مهر ۱۴۰۵

این وبلاگ در دنیای موازی

 امروز داشتم فکر میکردم که مثلا تو یه دنیای موازی همه بچه های اینجارو در چه شرایطی میدیدم. ذهنمو ول کردم تا هر کجا که میخواد بره. مثلا روز اپنینگ نمایشگاه آیدا بود. تو گالری خیلی بزرگ من. تو همون گالری یوکو یه کافه داشت که بشدت سرش شلوغ بود همیشه. مخصوصا روزهای اپنینگ. اولین نفر ویلا میومد با نی نی. یه بچه گردو قلنبه که بغل همه میرفت وغریبی نمیکرد. بعد نیلی میومد با کفشهای پاشنه بلند و دوست پسرش. دزیره با دخترش میومد با یه لباس بلند که پشتش بازه و تتوهاش تا کمر همه معلومه. بلاتکلیف بین نارنجی... صبح بعد از استخرش و کارای دیگه اش با موهای نارنجی وپر از انرژی میرفت بچه ویلا رو میچلوند. جی ران کلی کمکمون میکرد و ایده میداد . معین دست تو دست دوست دخترش شاد وخوشحال. رضا با همسر عزیزش میومد ونمیدونم چرا حس میکنم همسرش از آیدا کار میخرید. سایه بعد از یه روز کاری خیلی شلوغ خوشو میرسونه. نصف گوشی معاینه ام از کیفش بیرونه. مستانه با بچه هاش میومد. بجای گل یا شیرینی یه دیس بزرگ کتلت و نون سنگک و سبزی خوردن میاورد. آنجلیکا اومده بود ایران و بخاطر نمایشگاه آیدا بیشتر مونده بود. قرار بود عادل عکسهای اون روز رو بگیره برای رسانه ها. رها بعد از کلاس یوگا میره دنبال سپهر کلاس والیبال و باهم میان. سپهر بچه ویلا رو که میبینه کلی سرگرمش میکنه.شهاب  رو نمیدونم بشناسم یا نه بنظرم یه آقای اتو کشیده کت شلواری میاد، هر آدمی که این تیپی وارد بشه باید برم بگم سلام خوش اومدین شما شهابین؟ فرشته یه مدته برگشته ایران و خانواده اشو، دل سیر دیده، با خوشحالی از در میاد. آخر سر هم مثلا نیم ساعت مونده روز اپنینگ تموم بشه کیمیا دختر آیدا خودشو میرسونه. دیر میرسه چون با دوستاش مسافرت بوده وجاده شلوغ.

۳۶ نظر:

  1. وای عالی بود :))) اتفاقا من فک میکنم هر کی منو ببینه تشخیصم نده چون در دنیای واقعی خیلی خجالتی و نرد هستم . اینجا رو نبین گردوخاک میکنم .

    پاسخ دادنحذف
  2. من اینقد تعریف آیدا میکردم که به آرنو که کلی کار بخره ازش :)

    پاسخ دادنحذف
  3. وای گلمک 🥹🥲❤️❤️
    چه قشنگ بود همه چی. اشکم دراومد امشب خیلی احساساتی می‌شم!
    اباسم رو بگو چه دوست داشتمش :)
    دمت گرم دنیای موازی قشنگی بود. کاش یه روزی حقیقت پیدا کنه. و جالب این‌که، من دیروز می‌خواستم درباره‌ی این موضوع یه چیزی بنویسم :)

    پاسخ دادنحذف
  4. چه‌ وضعی! فرداش هم نغمه یه نامه می‌نویسه ر عزیزم سلام دیروز رفتم گالری آنقدر شیر تو شیر بود اصلا تو نرفتم اومدم خونه. با مهر و‌ ماچ و اینا.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

      حذف
    2. رضا خیلی خوب بود :))

      حذف
    3. کامنتهای ناب رضا باید در کارنامه لحاظ و جایزه ویژه ای بهش تعلق میگرفت 😎

      حذف
    4. عااالی بود رضا :)))

      حذف
  5. عالی بود:))
    این‌که کیمیا رو هم آوردی تو بازی قلب‌قلبی‌م کرد.

    شهابو یادت نیست؟ ته کوچه وای‌میسته همه‌ی بچه‌ها که رفتن چراغ‌خاموش میاد یه دوری می‌زنه می‌ره. بعداُ پیغام می‌ده که اومدم کارا رو دیدم.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. وقتی بدونم جمع «رفقا» هستند، با پروژکتور و نورافکن می‌آم
      🤠

      حذف
  6. یه چیز بامزه،
    همون سال‌های ایگرگ، یه دختره بود که پیج مربا زده بود و از من خواسته بود معرفی‌ش کنم. من بهش پیشنهاد دادم بیا زیرزمین گالری رو تبدیل کن به یه کافه‌ی کوچیک، به بچه‌هایی که میان شب‌های فیلم و کلاس‌های ایگرگ، خوراکی بفروش. تو اوپنینگ‌ها هم فینگر فود برام درست کن. نوشت بابام نمی‌ذاره برم سر کار آیداجون. نوشتم عکس من و فضای گالری رو بهش نشون بده. ببینه من زنم و اسیست‌هام همه زنن، می‌ذاره. باباهه گذاشت.

    الان یه مغازه داره و کیترینگ خودشو زده و چندتا کارمند داره و باباش هم گاهی تو روزای شلوغی بهش کمک می‌کنه.

    یه میلیون دلارهاتونو دریابید.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. دم شما گرم با این حال اساسی ای که بهش دادی. چه دختر خوش شانسی هم بوده . چه حس خوبی داره کمک به پیشرفت دیگران .

      حذف
    2. واقعا دم شما گرم!!! درسته که من تازه شروع کردم و همراه همین وبلاگ تصمیم گرفتم تغییر مسیر بدم. اصلا هم نمیدونم چی میشه در نهایت ولی یه بخشی از قدرت ادامه دادن من به خاطر شما و این وبلاگ و بچه هاست.

      حذف
  7. من البته که وسایل پزشکیمو نمیارم گالری ولی مرسی که ازم یاد کردی 🫂❤️

    پاسخ دادنحذف
  8. کیمیا جان دله اخههه🥰🥰🥰 آخ اگه اونروز برسه🤩😍

    پاسخ دادنحذف
  9. رضا عااالی بود😂😂 نغمه رو نمیدونستم چی بنویسم👌🏼👌🏼

    پاسخ دادنحذف
  10. چه دیدی شاید تا اون موقع موهام نارنجی شد .
    آنقدر می مونم تا کیمیا بیاد و بغلش کنم. دو روزه تو فکرشم.

    گلمگ، پاستیل هم با خودت میاری دیگه؟ چون ازت می خوام :-)

    پاسخ دادنحذف
  11. وااای نقش پررنگ نینیییییی :"))))
    خیلی تصورات شیرینی بود.. امیدوارم یه روزی به واقعیت بپیونده :*

    پاسخ دادنحذف
  12. چقدر قشنگ نوشتی گلمک :) خیالت چه جاهای قشنگی رفت

    پاسخ دادنحذف
  13. ممنون برای این نوشته‌ی بامزه و توجهات ☘️🫂
    اما یک چیز که حتما به اشتباه می‌اندازند:
    من اصلا کت و شلواری نیستم.
    عملا بعد از شب عروسی‌ام کت و شلوار نپوشیده‌ام. هر وقت مراسم رسمی و ... بوده، دست بالا کت تک و اسپورت پوشیده‌اند.
    :)

    پاسخ دادنحذف
  14. از اون پست‌ها شد که هی می‌رم میام می‌خونمش و کامنت بچه‌ها رو می‌بینم 😍

    پاسخ دادنحذف
  15. نارنجی جونم تو بیا من پاستیل و کیکم میدم بهت😁🥰

    پاسخ دادنحذف
  16. شهاب من متاسفانه نتونستم هر روز بخونمت از روی چندتا از نوشته هات تصور کردم😁🍀

    پاسخ دادنحذف
  17. آخی آخی
    قلب‌قلبی شدم.
    بانمکش اینه که یه چیزی شبیه این اتفاق رو دیدم قبلا با بچه‌های گودر در گالری آیدا. امیدوارم با شما تکرار شه.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. ااا، آره، وقتی گاندی بود گالری‌م. یادش به‌خیر:))

      حذف
    2. اوهوووم. یادش به‌خیر

      حذف
  18. خیلی بغضم گرفت!!!!(اعتراف میکنم اشکامم چند قطره ریخت). چه دنیای موازی قشنگی!!! خیلییییی دلم خواسسسسستتتتت!!!!

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. اینجا واقعا یه نورید برای من تو این روزها.

      حذف
  19. مرسی گلمک که منو یادت بود، نیاز داشتم که یکی اینجا از من یادی بکنه :))))
    مخصوصا بعد از پستی که همکار آیدا گذاشته بود و هیچ جا اسمم نبود :)))) آخ اگه اتفاقی نیافته من تو همین دنیا هم دو - هفته دیگه بیام ایران…

    پاسخ دادنحذف