در اتاق و می بندم، چراغ و خاموش می کنم، شومیزم و در میارم و خودم و می بینم که آروم سر می خورم زیر لحاف یخ و تشک یخ تر، انگار که مخصوصا به خودم شک می دم
از پشت در صدای الف و می شنوم که داره ویدئو کال می کنه و انگار فقط می خوام نشنوم…
عذاب وجدان ننوشتن هر روز باهامه، میام اینجا و شروع می کنم خوندن و با خودم می گم چرا نمی نویسی؟ این صدا روزی چند بار تو مغزم باشه خوبه؟ هزار بار؟ یه میلیون بار؟
خودم و سرزنش می کنم که چرا وقتی همه دنیا میاد تو حلقت اون کارایی که حالت و خوب می کنه می شه اولین چیزایی که ترکشون می کنی؟ انگار خودم و تنبیه می کنم:(((
می رسم به ۱۱۷ آیدا، یعنی ببین چقدر اوضاع خرابه که هر روز دلم می خواد برات بنویسم آیدا حالت چطوره؟ بهتری؟ و نمی تونم واقعا نمی تونم، نتونستم و اینم شده یه عذاب وجدان جدید اضافه به اون قبلیا، می خونم می بینم نوشته اونایی که ۱۰ روز یا بیشتره ننوشتن و حذف می کنم:( فقط این چند خط و می نویسم که بگم لطفا من و حذف نکن، من آلردی خودم و حذف کردم:/
می نویسم
همه تلاشم و می کنم که بنویسم
خیلی سخت شده برام همه چی
اما به خودم قول می دم که بنویسم
با تمام وجودم درکت میکنم 🫂
پاسخ دادنحذف🫂
پاسخ دادنحذف🫂🫂
پاسخ دادنحذفبرای من روتین کار می کنه - هر چیزی که باعث عصبی شدن میشه رو میذارم روی یک برنامه - مثلا از ورزش بدم میاد - هر دوشنبه صبح اول تمام بازه های ورزش هفته رو روی تقویم می ذارم که دیگه بهش فکر نکنم. از نوشتن بدم نمیاد ولی وقت نمی کنم هر روز - روی تقویم کاری یک ساعت رو بستم برای اینکار. هشتاد درصد مواقع کار می کنه و کافیه. نمی دونم برای تو هم زندگی با تقویم و سررسید کار می کنه یا نه، ولی زندگی کردن و پر کردن وقت با هر چیزی که سررسیدم میگه به من کمک کرده استرس کارهای روزانه کم بشه.
پاسخ دادنحذف