۰۶ مرداد ۱۴۰۵

The beauty inside

 امروز کارم بسیار سخت و تمرکزی بود
کلی محاسبات ریز و پیچیده.
تصمیم گرفته بودم که انجامش بدم و رفته بودم توی دلش.
اما مشکل اینجا بود که دیشب دیر خوابیدم بودم و خودش انرژی مو گرفته بود .
دیشب یک فیلم کره ای دیدم .
The beauty inside
دلنشین بود
البته نتونستم تا آخرش ببینم دیگه خیلی دیر می شد و بح نمی تونستم بیدارشم.
یک مردی بود که هر شب که می خوابید صبح با چهره تازه ای بیدار می شد .
و عاشق شده بود .نمی خوابید که چهره اش عوض نشه .
جالبی بقیه داستان برام مفهوم عمیقی بود که داشت می‌پرداخت بهش
که ما در کنار آدمهایی که دوستشون داریم بیشتر اون حس و شناخت مونه که باعث ادامه ارتباط میشه و چهره شاید در شروع راه نقشی بازی کنه ولی در ادامه نمی تونه عامل موثری باشه.
حالا اینکه چند درصد ادمها این واقعیت رو زندگی کردن نمی دونم ولی فیلمو خیلی دوست داشتم
یک مفهوم واقعی رو خیلی انتزاعی به نمایش در آورده بود
و از اون فیلم های روی ریتم کمی کند و عاشقانه
که داری حس خوب ازش می گیری.
حالا یکبار دیگه سرفرصت حتما می بینمش.
یک روزی که فرداش کاری نباشه.
اخه امروز این سردرد ناشی از کم خوابی منو تا همین الان کشت.
به یک درجه ای از عرفان در نویسندگی رسیدم که یکبار می نویسم و پست میکنم و دوباره نمی خونمش.
اوایل حتما دوباره میخوندم.
به نظرم استمراره باعث شد مطمئن تر به خودم بنویسم.

۲ نظر: