۰۲ مرداد ۱۴۰۵

جزئیات

 مستند امشب پرتم کرد به اون دورانی که وسط هنری‌ا میچرخیدم. دورانی‌ که بین دوراهی پ ها بودم. دوران عجیبی بود، یه بیتر سوییت خاصی. کیف میکردم اما در عین‌حال خودمو غریب میدیدم بینشون.

بعد از روشن شدن و چراغ سالن، انتهای تیتراژ، وقتی کمرمو صلف کردم و‌گردن خشک شده از نزدیکی به پرده سینما، رو یه تکونی دادم، قشنگ یه آخیش جانانه به جونم نشست. چه ظرافت‌هایی، چه دیتیلایی، هنر چفت کردن لحظه‌ها و جون دادن شخصیت‌ها به داستان .. 

و‌یادآوری اینکه هرکسی تو پیراهن خودشه که قشنگه، من با من بودنم زیبام. کاش این آویزه‌ی گوش م‌ باشه.

- یادم بمونه یه چیزی تو‌این لحظه رو اعصابم بود که کاش یه روزی برام‌عادی بشه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر