این هفته هر روز رو ساعت 7 صبح ساعت گذاشتم که پاشم. 7:30 رو کردم 7:45، بعدش 8 و بعد 8:15 و بعد 8:30 و بعد 8:45 و در نهایت واقعا 9 تازه چشام باز میشد. فکر میکنم اگه با زود بیدار شدن بتونم یه روتین بسازم برای خودم، خیلی خوب میشه.
از ساعت 11 میرم رختخواب که زودی بخوابم که فرداش پاشم . اما شب که میشه تا 2-3 مغزم کار میکنه و نمیتونم بخوابم. هرچی نگرانی و فکر و خیال میاد سراغم.
مغزم یه جعبه پر از چیزهای مختلفه. باید دونه دونه درشون بیارم، دسته بندیشون کنم. نمیدونم کی چون حوصلهشو ندارم. ولی خب تا نتونم بهشون سر و سامون بدم، اوضاعم همینه. از چی فرار میکنم؟
از نسیم یه مهلت گرفتم تا مهر، اگه تا اون موقع خودم رو نتونستم جمع و جور کنم، دیگه واقعا میرم پیش تراپیست.
گویا دمدمای خواب یک حب ملاتونین ۳ یا ۵ برای وضع پاراگراف دوم جوابه.
پاسخ دادنحذفمنم چند شبه دارم ملاتونین سه میخورم به نظرم خوب بوده شهاب .
حذفمیترسم بهش وابسته شم :(
حذفیوکو جانم من اورتینکم که زیاد میشه بیشتر اینطوری میشم و فعلا بخاطر یک مسائلی نمیتونم پیش تراپیست برم اما به نظرم واقعا کمک خوبی خواهد بود.
پاسخ دادنحذفمیرم منم حتما ولی خب حس میکنم الان اماده نیستم یه سری سیاهیها بیاد بیرون با تراپی.
حذف