از دیروز که دانیلا آمد و به مناسبت تولدم یک دسته گل رز به رنگ فوشیا آورد چانه ام گرم شده. اینقدر حرف زدیم که انگار نه انگار ما تازه هم را دیده ایم. تا من اینهمه دوستان قدیمی خوب دارم غم تنهایی ندارم. امروز صبح وقت دکتر داشتم. دکتر که چه عرض کنم پرستار. دیدن دکتر متخصص هفت خوان رستم است. من فقط یک چک آپ متخصص زنان میخواستم و بخاطرش مجبور شدم انواع مرض های زنانگی را بخودم بجسبانم شاید ارجاعم بدهد به دکتر که نداد. اینقدر زیاد و شیوا در مرض های مختلفم سخن راندم که خودم مانده بودم و طرف گفت زبانت خیلی خوب است و من دعا کردم به جان داوطلب نورا از روستای آب نبات. نگاهی به بدنم کرد و گفت هیچی ندیدم و دکتر لازم نداری ! اوقاتم را تلخ نکردم و با خودم گفتم به درک میروم دکتر خصوصی دانیلا. و برای خودم کاپوچینو و شیرینی بافته شده ی پکان و شیره افرا گرفتم و شنگولانه به سمت خانه رفتم. اینقدر حالم الکی خوش بود که سلامی هم به مو کردم.
مو کارمند خانه ی جوانان محله است. یکبار یک نفر در گروه فیس بوک محله نوشت ای داد! ای هوار! یک مرد سومالیایی با بچه های ما دارد میچرخد و همسایه ی دیگر بهش جواب داد: این همان کسیست که بچه هایمان را از توی کوچه جمع میکند وبرایشان برنامه های ورزشی تفریحی خوب میچیند.
از دیروز که اینجا درباره سرترالین آسنترا صحبت شد دارم دقت میکنم ببینم سطح غم و شادی من چجوریست. درست است که اشکم به سختی در میاید و مثل قدیم دل نازک نیستم ولی خوشحالی هم زیاد دارم. فکر میکنم چون من خیلی زیادی حساسم با اسنترا تا حدی عادی شده ام. اما هم سالهاست آسنترا میخورد و یکبار بمن گفت بدنمان لازم دارد ما یک لایه ی محافظ لازم داریم چون دنیا خیلی بی رحم است.
امروز دو ساعت و نیم با یکی از دوستان قدیمی ام در تهران تماس ویدیویی داشتیم. از اینهمه معاشرت سرم دارد گیج میرود. سعی میکنم کمش کنم ولی هی پیش میاید. بیشتر به این خاطر زیادی اش به چشمم میاید که با کیمو مقایسه اش میکنم. کیمو یک مچ جدید است که یک هفته است داریم چت میکنیم آن هم چه چتی. از روز اول فقط دارد قایقش را تعمیر میکند. عکس و فیلمی که میفرستد فقط از قایق است یا وسط اب یا کنار اب یا موتور قایق. اصلا به فکرش هم نرسیده که یک روز از قایقش دست بکشد وبخواهد مرا ببیند.البته دو ساعت با من فاصله دارد. امروز از اخر هفته ام پرسید و منم از خودش پرسیدم گفت تا شنبه عصر کار قایق را تمام میکنم و بعد استراحت میکنم. دلم میخواهد قایق را رنگ هم بزنم ولی دیگر کسل و خسته شده ام. سریع گفتم من از تو بیشتر کسل شدم خندید و گفتم چه خیالم راحت شد این رابهت گفتم و ایموجی های نفس راحت و داغون و اینا گذاشتم.
اینکه یک نفر یک هفته ی تمام در تنهایی مطلق از خانه اش رفته کنار دریاچه و قایق تعمیر کرده و شب هم ساعت نه خوابیده در مقایسه با زندگی من که تا اخرین نفس دارم فک میزنم و با ادمها سر و کله میزنم خیلی در تضاد است. ایشان حتی معتقد است که چون سفر زیاد رفته رفتار اجتماعی اش بین المللی ست . مرغ پخته هم خنده اش میگیرد . صبوری میکنم چون هفته ای که گذشت تعطیلات تابستانی اش بوده و اوکی دلش خواسته در جوار عشقش، قایق فکستنی اش بگذراند ولی از دوشنبه تشریفش را میاورد سر کار که نزدیک من هم هست و اگر پیشنهاد دیدار ندهد ...بهش میگویم ماست حلیم وارفته ی شل ممد تنبل شاه عباس مجسمه ی ابولهول تارزان شهر سکوت راهب تبتی قایق پرست !!!
تو پیشنهاد دیدار بده :)
پاسخ دادنحذفراس میگیا. باشه میگم ولی در اصل قضیه فرقی نمیکنه اگه من من و شل وول بازی دربیاره باز هم همین ها که گفتم شایسته و بایسته اش هست :))
حذفببین تلاشتو میکنی و وقتی دیدیش اگه همون شایسته و بایسته بود دیگه حداقل پرونده تموم میشه تو ذهنت
حذفوای نیلی عاشق اون چیزهایی هستم که میخوای بهش بگی :)) حرصم گرفته ازش ؛)
پاسخ دادنحذفمیبینی دزیره، اصلا نمیفهممش چطور میشه یک آدم اینقدر مثل ربات باشه:))
حذفمنم خیلی احساساتیم نیلی. شاید منم باید آسنترا بخورم متعادل شم یه کم عزیز من ! ❤️
پاسخ دادنحذفامتحانش ضرر نداره . غم و غصه زیاد به مغزمون اسیب میزنه
حذفبه نظرم یه کتاب آسیبشناسی دیت در مهاجرت میتونیم بنویسیم
پاسخ دادنحذففکر خوبیه ، راهنمایی میشه برای آیندگان :)
حذفعاشق اون نوشته ی توصیفی آخرت شدم، عالی بود :))
پاسخ دادنحذفنوشتنش خیلی بهم کمک کرد و ارومم کرد :))
حذفمنم اون تیکه آخر رو دو سه بار خوندم! بعد هر فکر کردم چقدر استعداد هست تو این آدم :) بعد به اسم یادداشت فکر کردم که می تونه باشه دالای لامای بندرانزلی!
حذفخیلی خوب گفتی دالایی لامای بندرانزلی:))))
حذفچه خوب شد اول پست آخرت رو خوندم، بعد اینجارو و کمتر حرص خوردم
پاسخ دادنحذف