۰۷ مرداد ۱۴۰۵

روز پنجاه و سوم _ خواب تصادف

 خواب نون رو دیدم. صبح که بیدار شدم گفتم خیر باشه چه‌قدر تو خواب ولوله داشت و بی‌قرار بود. 

زنگ زدم بهش و براش گفتم یک کمی تو خوابم عجله و هول و ولا داشتی انگار برای خرید چیزی تو یک مغازه بودی. خوبی؟ داشت می‌گفت خسته‌ام و رفتم ه رو از کلاس فوتبال بیارم خونه و خوابم میاد و فلان...

که یک هو جیغ زد و ترمز کرد. بند دلم پاره شد. مثل فیلم‌ها گوشی توی دستش بود و من رو قطع نکرد. پیاده شد و صدای دخترک از اون طرف تلفن اومد که آی پام ! آی پام!...

همه ریختن دورشون.

 _ آخه چرا نگاه نکردی اینطرف رو و یک هو پریدی وسط خیابون؟! تو از کجا جلوی ماشین من پیدات شد؟!

+ آی پام! درد می‌کنههه

× سریع زنگ بزنین اورژانس بیاد 

_ نه چیزیش نشده. آخه اورژانس طول میده برسه .بیا ببرمت درمانگ.... و بوق بوق

خیلی لحظه‌ی بدی بود. نمی‌تونستم کاری بکنم براش. اصلا نمی‌دونستم چی شده فقط فهمیدم عابر پیاده بوده و خیلی ترسیدم.

 پاشدم یک کم راه رفتم توی خونه. بعد یک سیگار کشیدم. چایی ریختم خوردم! آخه این کارها آرومم می‌کنه. 

سعی کردم زورکی آروم باشم و صبر ‌کنم. یک کم بعد زنگ زد و گفت دختره الکی داد و بیداد کرده و بردنش بیمارستان شهدا و فعلا چیز خاصی نیست. گفت دیدی خوابت تعبیر شد؟!   

خرافاتی نیستم اما شهودی هستم تا حدی! اونم وقتی خواب آدم‌های نزدیک دور و برم  را ببینم، برام علامت سوال میشه که چی شده و زنگ می‌زنم بهشون.

حالا از همه مسخره‌تر اینستاگرام فوضول داره برام هی پست‌هایی درباره‌ی خواب میاره :)) معلومه حسابی گوش می‌کنه به حرف‌هامون!

ولی یک پستی آورد که جالب بود برام.  می‌گفت شب‌هایی ‌که خوابتون نمی‌بره و چشم‌هاتون به سقفه و کلافه هستین، یک نفر خاص دا ره بهتون فکر می‌کنه و واسه‌ی همینه نمی‌خوابین!

اگر راست بگه که واویلااا!

نمی‌دونم چرا  ولی یک کم خوشم اومد...

۵ نظر:

  1. هیییچی دیگه. حالا هر شب که خیره به سقفم، غیر ماجراهای تو سر خودم، به اینم باید فکر کنم که کی داره بهم فکر میکنه

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. 🤭😂😂 آره جیران...خودمم از اون شب همینم !

      حذف
  2. من دیشب خوابی دیدم واویلا. باید فرصت کنم ببینیم اصلا توانایی نوشتنش رو دارم. فقط برای خانوم عین تعریف کردمش :))

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. تواناییش رو پیدا کن و بنویس سایه جون که کنجکاوم ؛))

      حذف
  3. وقتایی که ظهر میخوابم شبش همیشه یکی هست که به من فکر میکنه *.*

    پاسخ دادنحذف