۰۸ مرداد ۱۴۰۵

اینرسی

هوا شرجی دم کرده است و من در راه شهر محبوبم، برای دیدن دوستان خیلی قدیمی. شهری که ۱۰ سال از عمرم را در آن زندگی کردم. ۱۸ سالگی وقتی آمدم تهران، برایم مثل یک مهاجرت بود‌ شهر محبوبم را رها کرده بودم. دوستای قدیمی هرکدام یک جا پخش و پلا بودند و من از این همه ترافیک تهران و شهر به این بزرگی هراس داشتم. دلم شهر آشنای خودم رو می‌خواست و کوچه‌ها و خیابان‌های آشنا. حالا خیلی سال است که تهران شهر محبوبم است. با خیلی از خیابان‌ها و کافه‌هاش خاطره دارم. دوستان زیادی دارم که در تهران زندگی می‌کنند و هربار از مسافرت به تهران برمی‌گردم، حس قشنگ خونه رو دارم. شهر کودکی برای من همیشه محبوب خواهد ماند. جایی که سال های اول همیشه بعد از برگشتن ازش گریه می‌کردم و فکر می کردم از خانه‌م جدا شده‌ام. 
خیلی گذشت که دیگر این شهر سبز، مفهوم خانه برایم ندارد. صرفاً خاطرات است که کمرنگ می‌شود و اگر به‌خاطر دیدن دوستان قدیمی نبود همین چندوقت یکبار هم به آن سفر نمی‌کردم.
حالا در آستانه احتمالی مهاجرت به کشور دیگه‌ای هستم. نمی‌دانم اصلا بشود یا نه. اصلا می‌روم یا نه. ولی می‌خواهم بدانم این‌بار چقدر طول میکشد که جای جدید را خانه بدونم. کافه ها و کوچه‌هایش را دوست داشته باشم و دوست‌های جدید پیدا کنم. 
اصلاً امکانپذیر است؟
نکند روزی تهران، برایم مثل شهر محبوبم فقط خاطره شود؟ و اصلا همچین چیزی اتفاق خواهد افتاد؟

۲ نظر:

  1. من یکی دو تا شهر محبوب دارم سایه ولی تهران یک چیز عجیبی توش داره که با همه‌ی بدی‌هاش پاگیر می‌کنه آدم رو انگار!

    پاسخ دادنحذف