چنان استرسی گرفته من رو که کل روز فلج بودم. هیچی کمک نکرد. نه نوشتن. نه خوردن. فقط منتظر شدم روز بگذره تا بیام کندو. یادآوری میکنم به خودم که امروز کِلی باشم موقع تمرین آزاد.
پس.ن. ساق پای چپم یه اسپاسم خفیفی داره از صبح بعد از شنا. هی آب خوردم ولی تاثیر نداشت. الان یادم افتاد توی کیفم از این پودرهای الکنرولیت دارم که ویتامین و مواد معدنی داره. اون رو هم بریزم تو بطری آبم. باشد که منیزیوم داشته باشد!
-------------
قرارم بود بعد تمرین بخونم و غلطهای تایپی رو بگیرم. به جاش تیکه بعدی رو مینویسم.
-------------
بعد تمرین
توی رختکن همه به طرز غریبی تو خودشون بودن. بی حاشیه و سرراست بگم: یکشنبه در حین تمرین یکی از بچهها به دلیل هنوز نامعلومی یه پاش فلج شده. هیچ نقطه خاصی از تمرین نبوده که اتفاق خاصی براش افتاده باشه.
موقع گرم کردن یه جوری از ته دل هوار میزد که انگار از موهای مشکی بلندش که «ساراسارا»ترینه آویزونش کردن. همیشه خندم میگرفت ازش ولی امروز صداش به وضوح توی صداها کم بود. سال اول که اومده بود اول موهاش رو که تقریبا تا کمرش بود دوش میریخت. از یه جایی بعد شروع کرد به گوجه کردن تیکه بالا و پایینش رو باز میذاشت. سنسی بهش یه بار گفته بوده فقط سامورایی های شکست خورده اینطور موهاشون رو باز میداشتن. ببند موهاتو. بهش میگفتم: «چه موی باز، چه موی بسته، تو سامورایی برندهای.»
تمرین امشبم اینه که به خودم یادآوری کنم جاش تمرین فردا رو نمیاد و نه جمعه رو. امسال مسابقه دانشگاهی رو نمیره. در واقع اگه با فیزیو خوب شه، هیچ وقت نباید کانتکت اسپورت بازی کنه.
قورباغه فردام اینه که بهش مسج بدم.
چقدر امروز همه چیز دارک بود، نوشته ها روکه خوندم حال همه مون امروز همه جای دنیا که هستیم خراب بوده. بر باعث و بانی اش لعنت
پاسخ دادنحذفآدم زهره ترک میشه از اینکه یک لحظه بعد نمیدونی چی میشه. ججوری میشه اخه بی دلیل فلج بشه . مسیج بده حتما بهش
پاسخ دادنحذف