۰۸ مرداد ۱۴۰۵

خرده جنایت‌های مهاجری

فرید۱ سی و سه سالگی مهاجرت میکنه. تو ایران کار و زندگیش خوب بوده. میاد اینجا ارشد مجدد به انگلیسی میخونه و فارغ‌التحصیل میشه، بدون اینکه توی این دو سال بتونی ایتالیایی حرف بزنه. طی یه تصادفی پاش میشکنه. اما چون هزینه‌ی درمانشو نداره و هنوز کار بلد نیست، همینطوری لنگان لنگان به زندگیش ادامه میده و به همه اطرافیانش میگه براش کار پیدا کنن. چی خونده؟ عمران. چه سابقه کاری داره؟ کار سر ساختمون نیمه کار با پله‌های نصفه و کلاه و کفش ایمنی. چند وقت پیش تولدش بود. از مهمونا خواست پول جمع کنن تا براش آی‌واچ بخرن. آی واچ قراره براش پا بشه.
فرید۲ با زنش تو ۲۴ سالگی مهاجرت کردن که ارشد ادبیات انگلیسی بخونه. حین تحصیل دو روز در هفته اینجا و اونجا کار میکنه ولی نه خودش نه زنش وقت نمیذارن زبان کشوری که بهش مهاجرت کردن رو یاد بگیرن. دانشجوان و هروقت بهشون بورس برسه میتونن هزینه‌ی اجاره رو بدن. یه گربه میگیرن که به سلامت روانشون کمک کنه. از گربه اول خوششون نیومد چون بو میداد، دادنش رفت. یه گربه نژاددار گرفتن که «عکساشم خوشگل بشه». فرید۲ بعد دوسال یه قرارداد کاری امضا کرده که باید شهرشو عوض کنه. به صاحبخونه فعلیش اطلاع میده که میخواد بره. صاحبخونه مستاجر جدید پیدا میکنه. وقتی فرید۲ میره سر کار میبینه بعد از ۱۰ روز بهش میگن چون کسی نیست کاراموزیتو جلو ببره، نمیتونیم باهات ادامه همکاری داشته باشیم. فرید۲ ناراحت میشه میگه پس قرارداد چی. بهش میگن توش تعهدی نداشتن. صاحبخونه بعد از چند روز بهش پیام میده خب کی تخلیه میکنین خونه رو؟ و فرید۲ میگه نه ما میمونیم.
فریده تو ۲۷ سالگی بعد یه ارشد مهاجرت کرده و هفت ساله داره کارشناسی به انگلیسی میخونه. دوره کارشناسی سه ساله‌اس. فریده هنوز ایتالیایی حرف نمیزنه، و نمیفهمه. فریده حین تحصیلش وام گرفت و لپ تاپ ZEN آیسوس خرید. فریده به مامان بابای ویلانل گفته ویلانل کار پیدا کرده چون دوسپسر وقتش رئیسشو می‌شناخته. 
ویلانل بدبخت، شش سال کت‌سیتری و داگ‌سیتری و بیبی‌سیتری کرد از اینور شهر تا اونور تابستون و زمستون تو بارون و تگرگ پی‌پی سگ ملتو جمع کرد، زبان خوند، با لپ‌تاپ ۲۰۰۷ و گوشی نود یورویی سر کرد، وسط کووید تنهایی کشید بعد شوهر کرد دیگه تموم شد.
چه کاری بود می‌نشست خونه با گربه‌ش و اینستاش، صاحبخونه براش چایی می‌آورد، شوهر از آسمون نازل می‌شد، رئیس از دل ابرها بیرون می‌اومد، قرارداد دائم هم خودش ایمیل می‌شد.
خیلی عصبانیم. تازه این فریده عفریته رو عروسیمم دعوت کرده بودم. 

۸ نظر:

  1. پاسخ‌ها
    1. وای چقد خوشال شدم بخدا. فکر کردم عصبانیم چون من یه جاجو هستم که بقیه رو درک نمیکنم؛ عذاب وجدان داشتم.

      حذف
  2. فریدها که مهم نیستن تو زندگی ولی واااای از فریده‌ها و دهن‌های گشادشون

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. وای واقعا 🙄خودش در جریان تمام بدبختی‌ها و رزومه فرستادنای من بودا. من همیشه همه‌ی لینکامو باهاش شیر میکردم. نه فارغ‌التصیل شد نه زبان یاد گرفت :|

      حذف
  3. کارد بزنی خونم درنمی‌آد. گیرم که ابزرویشینش درست بوده و تو کار بر اساس رابطه پیدا کردی نه لیاقت و تلاش. چرا باید این خخرف رو به مامانت اینا بگه؟
    فریده رو همون جوری که هست بدون جاجمنت و درک خاصی بپذیر و با رعایت فاصله ایمنی ازش حرکت کن‌

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. واقعا حتی اگه با رابطه پیدا بشه کرد، یه کاری کردم که فکر کنن میتونم کارو انجام بدم دیگه. یا اصلا، یه طوری خودمو وارد جامعه کردم که بهم اعتماد کنن یا نه:| 🙄

      حذف
  4. فرید ها چه خجسته دل هایی هستن کاش منم یک درصدی از بی خیالی اونها رو داشتم. فریده هه هم هوش پایینی داره که همچین حرکتی زده . پیش پا افتاده ترین حرکته که برای بالا کشیدن خودت بخوای دیگران رو پایین بکشی.

    پاسخ دادنحذف