به هیچ چیزی اهمیت ندادم به جز به سردردم. اولین خبر روز این بود که قرارداد کاریم تمدید میشه، اما حتی خوشحال سطحی هم نشدم. بعد منجرم کلی تبریک گفت بخاطر کالی که با کلاینت داشتم و ازم تعریف کرد، حتی تشکر معمولی هم نکردم. روانپزشکم، که بهش کیک داده بودم چون یه جلسه یادم رفته بود و نرفتم، از دستپختم تعریف کرد و از اونم تشکر نکردم، گفتم: آره، میدونم. یکی از دوستای قدیمیم خیلی رندوم پیام داد، با خودم فکر کردم کی حوصلهی جواب دادن بهشو داره؟ استوری دوستام از مهمونیا و سفراشون تو اینستارو دیدم و فکر کردم چطور میتونن خوشحال باشن؟دکتر دیگم جواب تستارو دید و گفت همه چی اوکیه و لازم نیست تست اضافی انجام بدیم، من همچنان میخوام همهی تستای موجود و انجام بدم. چتجیپیتی میگه وارد زون خاکستری میشید. مهم نیست.
هیچیز بجز این سردرد مهم نیست، به هیچ چیز دیگهای نمیتونم فکر کنم. حتی خوب نوشتن این متن واسم مهم نیست. میخوام فقط روزم پر شه و عقب نمونم. حتی به سردردمم اهمیت خاصی ندادم، بود و فضای افکارمو اشغال کرد. نه گذاشت برم باشگاه، نه آشپزی کنم، نه تلویزیون ببینم و نه حتی با کسی حرفی بزنم یا نقاشی کنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر