▼

۱۶ مهر ۱۴۰۵

از خانه‌ها؛ شماره‌‌ها


من رهسپار خانه‌های زشت بودم.

می‌دانم نمی‌خواهی چیزی از درد و رنج جاری در گوشه‌های شهر بشنوی، ولی من رهسپار خانه‌های زشت بودم.

دیروز خانه‌های شمارهٔ چهارم، پنجم و ششم را دیدم.

خانهٔ شمارهٔ چهار، بد نقشه و بدترکیب و زشت بود.

خانهٔ شمارهٔ پنج، خوش‌نقشه بود؛ اما بدون آسانسور، در قعر کوچه‌ای تاریک. حمام و دستشویی‌اش هم آدم را یاد خوابگاه می‌انداخت.

خانهٔ شمارهٔ شش را در عکس دیدم.
خانه نور ندارد؛ همه‌جا از آشپزخانه نور می‌گیرد.

حالم خراب است. تمرکز کاری ندارم. دو خط درس می‌خوانم، خط سوم دارم در دیوار دنبال خانه می‌گردم.

شاید منطقه را عوض کنم.

خانه برای من مهم نیست قدیمی باشد؛
جان داشته باشد و نور.


- با احترام

۶ نظر:

  1. وارون بنظر منم نور از همه چی مهمتره. امیدوارم اون خونه ای که قراره بری زودتر خودشو نشون بده

    پاسخ دادنحذف
  2. وارون درک می کنم که چقدر برات سخت میگذره. مخصوصا سر و کله زدن با املاکی ها. امیدوارم هر چه زودتر یه خونه ی خوب پیدا کنی. ❤️

    پاسخ دادنحذف
  3. آخ قشنگ حالت و می‌فهمم تجربه‌اش کردم. صبوری کن، اگرچه می‌دونم فرسایشی‌ و پر استرس هست. از خواسته‌ات در فاکتورهای خونه کوتاه نیا.

    پاسخ دادنحذف
  4. برای منم نور خیلی مهمه وگرنه افسردگی می‌گیرم

    پاسخ دادنحذف
  5. اخ منم غلام خانه‌های روشنم. هیچ‌چیز اندازه نور نمی‌تونه منو عاشق یک خونه‌ کنه. امیدوارم خیلی زود خونه قشنگ روشنت رو پیدا کنی.

    پاسخ دادنحذف
  6. برای منم مثل تو واروون عزیزم . "خانه برای من مهم نیست قدیمی باشد؛
    جان داشته باشد و نور."
    امیدوارم پیداش کنی ❤️❤️🫂

    پاسخ دادنحذف