▼

۱۳ مهر ۱۴۰۵

رادیو فردا، فردا، فردا

اکتبر شده و هر شب یه فیلم هالووینی تو تلویزیون هست. باید ساعت هشت و ربع کانالارو بالا پایین کنم و ببینم کدومشون فیلمی پخش میکنه ‌که دلم میخواد ببینم. اینطوری تو تلویزیون فیلم خارجی دیدن از لحظاتیه که به واقع اعصاب عادتیم ویبره میرن و یادم میاد خارج زندگی میکنم.

منظورم فیلمای تو ماهواره و جم و اینا نیست، واقعا همین تلویزیون ملی منظورمه. احساسش خیلی فرق داره، حداقلش اینکه ته دلم و ناخودآگاه میدونم جرم نیست.

 میخواستم اضافه کنم وقتی رادیو آهنگ‌های معروفو پخش میکنه هم جزو اون لحظات هستن اما یادم افتاد وقتی با ماشین تو جاده بودیم شبا سرمو تکیه میدادم به صندلی و سعی میکردم بین هزارو صد مدل پارازیت، صدای رادیو فردا رو بشنوم که آهنگای خارجی ترندی پخش میکرد. اونم احساسش با رادیوی ماشین الان خیلی فرق داره. یجوری میدونی اینا بر علیه‌ت استفاده نمیشن.

همین لحظه تصمیم گرفتم که بگم فیلمای هالووینی ژانر موردعلاقه‌ی منه. خانوادگی، با جک‌های قابل اضافه کردن در روتین زندگی، با داستان‌های خلاقانه، غیرآموزنده، شخصیت‌های جدید و هیجان‌انگیز. چی کم دارن؟ 

۴ نظر:

  1. ویلا منم به برنامه های تلویزیون ملی همین حسو دارم انگار غنیمت رایگان بدون عذاب وجدانه :) راستی اسم دختره فک میکنم Troja باشه اینم معنیش بده؟

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. بوس نیلی :* زندگی نرمالمون نرمال نبود هیچوقت :(

      حذف
  2. انگار ما توی ایران توی تک تک جزئیات زندگی اجتماعی با جاهای دیگه فرق داریم.

    پاسخ دادنحذف