برادر یار چندوقته آمپول لاغری (تحت نظر متخصص) شروع کرده و داره وزن کم میکنه. هربار ویدیوکال میکنه باهاش از حالش میپرسه و تشویقش میکنه و میگه خیلی خوبه. همین صحبتی که با اونا میکنه باعث شده من روی وزن خودش حساستر بشم و یادم بیفته که باز وزنش ثابت شده و در حال کم کردن نیست. امروز دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و بهش گفتم نمیخوای از متخصص کمک بگیری؟ و همین کافی بود که بحث بالا بگیره.
پارسال که رابطهمون داشت وارد مرحله جدیتری میشد و خانوادهها درگیر شدن این نگرانی رو داشتم که من برام تناسب قد و وزنش مهمه. میگم تناسب قد و وزن چون احتمالا اگه قدش بلندتر بود، با شاخصهای ثابت متناسبتر به نظر میرسید. اما خب قدش فقط یه کوچولو از من بلندتره و همین باعث میشه اضافه وزنش به چشم بیاد. تو دورههای مشاوره ازدواجی که قبلا رفته بودم، اینکه (عدم)جذابیت ظاهری خیلی تو رابطه مهمه رو گفته بودن. برای همین با تراپیست خودم و زوجدرمانگری که میرفتیم مطرح کردم. تراپیستم جدی نگرفت. تعجب نمیکنم البته. تو رابطههای قبلیام که تو این هشت سال براش تعریف کردم، هیچوقت در مورد ظاهر پارتنرم باهاش صحبت نکرده بودم. نه اینکه پارتنرهای قبلیام معیارهای جذابیتم رو داشته باشن، ظاهر برام مسأله نبود. من حتی یه دورهای فانتزی این رو داشتم که با یه پسر معلول یا بیمار ازدواج میکنم -از این فانتزیای برپایه از خودگذشتگی زیاد- که تراپیستم اون رو هم میدونه و در نتیجه میفهمم که این رو حل شدنی در نظر گرفته. با زوجدرمانگرمون هم یواش مطرح کردم، اونم گفت اگر تحریک میشی و توی سکس مشکل نداری، بعدا تو یه جلسهای درباره چیزایی که برای هرکدومتون مهمه صحبت میکنیم و اونجا بگو. اما خب دیگه باهاش ادامه ندادیم.
حالا فکر میکنم اگه در مورد پارتنرهای دیگهام به اینا فکر نمیکردم، برای این بود که اونقدر مسأله اساسی داشتیم که پس ذهنم میدونستم باهاشون به ازدواج نمیرسم. اگه اون مشکلات حل میشد و چیزی نداشتم بهش گیر بدم، میرفتم سراغ ظاهر. تا همین چندوقت پیش ذهنیتم این بود که رابطه اینطوریه که دونه دونه مشکلات رابطه رو برداریم حلش کنیم بذاریم کنار و بشیم کیس ایدهآل هم و وقتی کل لیست مسائل خط خورد یه صدای تیکی میاد و اون موقع زادواج میکنیم. حالا با اینکه در تئوری میدونم اینطوری نیست و در عمل هم خلافش عمل کردم، هنوز پس ذهنم منتظر صدای تیکم.
گاهی حس میکنم یه گوله پرفکشنیسمم که دست و پا درآورده. اینکه دوست دارم پارتنرم فیت باشه هیچ اشکالی نداره، اما موضوع اینه تو زندگی روزمره و در حالت عادی چیزی اذیتم نمیکنه. اما وقتهایی که فکر ازدواج و مراسم عروسی تو ذهنم پررنگ میشه، ویژگیهایی که قبلا به اندازه کافی خوب (good enough) بودن یهو ناکافی میشن. چون این ایده تو ذهنمه که ازدواجم باید پرفکت باشه و طلاق پایان دنیاست و از بچگی هم اونقدر مورد تایید خانواده و اقوام نزدیک و دور بودم که در حالی که میگم کون لق حرف مردم، ناخودآگاهم به تأیید اونا هم فکر میکنه حتی!
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفبه تراپیستت بگو، و یا خودت بیشتر کنکاش کن ببین اهمیتش برات چقدره
پاسخ دادنحذفکمالگرا نباش فرشته می دونم به حرف نیست باید کمک بگیری تا کمش کنی
پاسخ دادنحذففرشته در مورد این موضوع حرف زیاد دارم . بنظرم موضوع مهمیه چون هر چی زمان میگذره ادمها چاقتر میشن بخاطر سن و ژنتیک و فاکتورهای دیگه … من و خواهرام برامون خیلی مهمه …
پاسخ دادنحذفمن سال ها پیش یه بار به پارتنرم گفتم اگه همینطور به چاق شدن ادامه بدی من دیگه باهات بیرون نمیام. هنوز که یادم میفته خجالت می کشم از حرفی که زدم. در مورد اینکه همیشه مورد تایید خانواده بودی، بدیش اینه که آدم خودش رو خارج از اون قالب دیگه دوست داشتنی نمی بینه و فکر می کنه نقص داره.
پاسخ دادنحذف