من واقعا آدم ناامیدی نیستم. بارها هم اینجا گفتم که آدم امیدواریم. من بندهی رویا بافی و خیالاتم. بلدم همیشه از ذره ذرهی چیزهایی که تو زندگی وجود دارن یه نور امیدی دربیارم و بهش چنگ بزنم و شور و عشقم رو به زندگی بیشتر کنم.
همیشه به همه میگم هر چهقدر هم مسخره باشه، من عاشق زندگیم. هیچوقت به هیچکس اجازه نمیدم ناامیدم کنه. بسکه شور و عشق دارم به همه چیز. به زندگی. به امید...
اما واقعا این روزها روزهای تلخ و تاریک و سیاهیه. چند وقته خیلی ترسناکتر شده. بهزور دارم چنگ میزنم و نورهای کوچیک از توش د.رمیارم. دیگه منم دارم خسته میشم . باورم نمیشه این حجم ظلمات و سیاهی.
قدیمها ایمانم به خدا خیلی قوی بود اما الان فکر میکنم واقعا هست؟ داره میبینه ما چی میکشیم؟ پس چرا هیچ کاری نمیکنه؟!
آخه مگه ما چی میخواهیم از زندگی؟ حیف از این همه جون...اینهمه جوون . حیف از زندگیها و آرزوهاشون 😔
نمیدونم اصلا چی بگم مثل همهی شماها غمگین و خشمگینم و عصبانی. و راستش ترسیدم. دوست ندارم ناامید بشم. این آخرین چیزیه که دارم...که داریم...
ببخشید تلخ شدم امشب رفقا . امیدوارم روزگار روی خوشش رو زودتر به ما نشون بده.
میخوام امیدوار باشم
پ.ن: و تنها خبر خوب امشب این بود که آیدا گفت خداروشکر بهتره
همین
اخیرا تو پادکستا و نوشتهها خیلی دیدم که میگن از ذهنتون مراقبت کنین که جاییه که نمیتونن کنترل کنن و توش آزادین. ولی بعد اخبار میاد میبینم حتی اونم حرف مفته. خیلیم راحت میتونن ذهن جمعی همهی ما رو کنترل کنن.
پاسخ دادنحذفبه امید روزای بهتر
آمین عزیزم :*
حذفاز نور امید درونمون باید مراقبت کنیم دزیره. تنها راه ادامه است.
پاسخ دادنحذفآره سایه. تنها راه ادامه همینه :*
حذفکاش میشد بهم نزدیک بودیم و همگی جمع میشدیم همو بغل میکردیم. چه کنیم با اینهمه تلخی !
پاسخ دادنحذفنیلی جونم :(( کاش میشد ...
حذفیک جایی خواندم که نجات در ناامیدیست...
پاسخ دادنحذفآره شهاب منم شنیدم ولی ازم دوره حسش ! چه بدونم شاید هم درست باشه ...
حذف