▼

۰۸ مرداد ۱۴۰۵

تنهایی عالمی است

 امروز به سختی پذیرفتم که بریم استخر .
بریم که یعنی سپهر و میم پدر پسری می رن و منم تنها .
دو تا استخر متفاوت کنار هم توی یک باشگاه.
اصلا حوصله نداشتم برم ولی فکر میکردم هم ذهنم احتیاج داره هم بدنم.
بی حوصله شدن برای انجام تمام کارها حتی تفریحات امتداد پیدا کرده
خیلی دیگه توی این وضعیت ابهام زندگی کردیم
طبیعتا همه یک طوری رو هواییم
۹۰ میلیون آدم.
اصلا چرا رسیدم به اینجا .
برگردم به موضوع اصلی.
موضوع این بود که برای همه عجیبه که من تنهایی می رم استخر و توی ۵،۶ ساعتی که اونجام هیچ معاشرتی ندارم.
امروز داشتم فکر میکردم که واقعا من نیاز به معاشرت کردن ندارم یا اینقدر اینطوری بودم عادت کردم.
همیشه دوستان کمی داشتم.
آدم گشتن با ادمهای زیاد نیستم.ترجیح ام ارتباط های کمتر ولی با کیفیته
استخر که میرم؛
شنا می کنم ؛
کتاب می خونم و از سکوت اونجا لذت می برم .
آفتاب مایل که میشه و دیگه اون شدتش کم میشه؛
از اینکه روی پوستم افتاده و گرمای لذت بخشی داده کیف میکنم.
نمی دونم که اگر با کسی برم هم خوش میگذره .
یا همین حال تنهایی مو بیشتر دوست دارم .
ولی الان با اینکه از نگاه همه آدم عجیب و به دور از ارتباط و آدمها ام خودم خودمو دوست دارم و از اینکه می تونم‌ از تنهایی ام لذت ببرم و حتی تنها تفریح کنم خوشحالم.

۴ نظر:

  1. برای منم شنا و استخر تفریح تنهاییه. دوست ندارم وقتم تو استخر رو با کسی شریک بشم یا کارایی که می‌خوام بکنم وابسته به کسی باشه و خب خیلیا تعجب می‌کنن.

    پاسخ دادنحذف
  2. من هم استخرم تنهاییه. استثناش به دوستمه که اون هم استخرش تنهاییه . از دور همدیگرو گاهی چک می‌کنیم. فوقش باهم بریم دوش بگیریم و حاضر شیم.

    پاسخ دادنحذف