«من یه کهنالگوئم، یه فریبم
یه دینم، حماقت بشرم
من خیالم، من رویام
من آیندهم، من نقشهم
من که به دنیا اومدم ستارهها صف کشیدن
و عاشق تنها زندگیم شدم
من دقیقا به موقعام
در نمادها زندگی میکنم، هوای سمی تنفس میکنم
اما هنوز میتونم عاشق بشم، وقتی دنیا عادلانه نیست
من نشونهی دوران خودمم
در شبکه حل میشم، ابر رو لمس میکنم
من یه وعدهم، یه فرسودگیام
میلیاردها گره، و یه ذهن بزرگ
میتونی توی موج در حال خیزش خونه بسازی
ولی با این حال میرقصیم، اشکالی نداره»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر