۰۱ مرداد ۱۴۰۵

روز هشتم از چ.د

 دختره گفت اخر هفته بریم سینما فیلم استخر سروش صحت. ته دلم یه چیزی چنگ زد. به روی خودم نیاوردم گفتم به بابا بگو.

باباش گفت بلیط انلاین نداره تو خونه ببینیم؟ گفت دلم سینما میخواد. باباش من من کرد: اخه الان یه مقدار اوضاع خوب نیست.

میدیدم‌کلافه است.برگشت گفت: اومدیم این جنگ ده سال طول کشید هیچ‌کاری نکنیم هیچ جا نریم که اوضاع خوب بشه؟ تا کی؟

هیچ کدوممون جوابی ندادیم. بچه تو نمیدونی ما چیا دیدیم و چیا از سرمون گذروندیم. اگه شماها یه پرواز اکراینی رو دیدید ما سی سال قبلش یه سینمای سوخته دیدیم با چهارصدنفر ادم زنده کباب شده تو آتیش. ما نسلی هستیم که تو شرایط درست هم میریم سینما ناخودآگاهمون فوبیا داره. خداروشکر که دردهامون رو ندیدید و حس نمیکنید. 

چطور جرآت کردیم تو این جغرافیا بچه دار شدیم:(

۹ نظر: