▼

۰۷ مرداد ۱۴۰۵

لب تاپ نماد دلواپسی

 داشتم فکر میکردم کدوم قسمت روزم رو میخوام بنویسم.
از صبح که با کاردک از تخت جدا شدم و توانی برای رفتن به سرکار نداشتم.
از قهوه ای که پشت میزم‌خوردم و بی حوصله و با اجتناب از معاشرت
از ناهار خوردنم که تا رفتیم که بخوريم برق رفت و توی گرما غذا خوردیم
از بعدش که تا ساعت ۳ برق نداشتیم
نه از اینها نمیخواستم بگم از تولدی که بچه ها توی بی برقی برای یکی از بچه های تیم گرفتند و حال خوب پخش کردند میخواستم بگم
از حال های خراب ایرانی که داریم دووم می یاریم فقط.
از بد بودن ابهام برای وجود همه  ی ما.
از سخت بودن اینکه هر لحظه منتظری که یک اتفاقی بیفته.
از اینکه هیچی شبیه قبل نیست.
از اخبارهایی که هر روز صبح با صبحانه قورت می دهیم
و دلمون خون می شود از اینکه هر طرف رو نگاه می کنی
داره مرگی رخ می ده.
نه به خودم قول داده بودم از اون حال های خوب بنویسم.
می گردم اما نیست...
واقعیت این شکلی خاکستریه.
این شکلی که موقع خداحافظی چهارشنبه همه به هم‌میگیم لب تاپ ببر معلوم نیست آخر هفته چی میشه.
لب تاپ ببر در تیم ما یعنی ممکنه به خاطر خطرات پیش رو تعطیل بشیم و مجبور به دور کاری.
لب تاپ ببر یه جمله ایه که ته ته ابهام حال همه ما رو می رسونه.
ته ته دلواپسی هایی که هر روز داریم حملش می کنیم.
و ما لب تاپ های کاری مان را میاریم و می گذاریم کنارمون به امید اینکه بالاخره یه روزی دوباره این لب تاپ نشونه دلواپسی ها ما نباشه.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر