۱۰ تیر ۱۴۰۵

یک نظر شخصی

ِدر بحثهای روزانه آقای ناتمام سه شخصیتی است. یعنی  بسته به اینکه با چه کسی و دربارۀ چه موضوعی بحث می کند سه جلد شخصیتیِ کاملاً متفاوت دارد.

گاهی ستارهء سهیل است و اکبر عبدی است که همیشه دیراست. مثلا در بحثهای احساسی و عاطفی در مورد روابط خودش با همسرش یا دوستانش یا خانوده اش. همیشه جواب کامل و نظرمناسبش دو تا ده روز بعد از بحث به ذهنش می رسد. در حین بحث  صُمٌ بُکم می نشیند بِرو بِر طرف مقابل را نگاه می کند و سرش را پایین می اندازد و گاهی هم دُم روی کول کشان از فضای بحث خارج می شود. پس فردا یا هفتهء بعدش زیر دوش یا پشت فرمان بهترین جمله ای را که می توانست بحث را به نفع او تمام کند پیدا می کند و آه می کشد و به زندگی ادامه می دهد.

 گاهی افلاطون است و عالم دهر. اکثراً سر کار. یا مثلاً وقتی که یکی از خانمهای جمع که قیافه اش هم بدی نیست با رفتار و گفتار شوهر یا دوست پسر وقت مشکل دارد. آقای ناتمام در این شرایط به صورت منطقی مساله را شکافته، احساسات را کنار گذاشته و تمام راهکارهای علمی و عملی را در اختیار طرف مقابل قرار داده و تمجید و تایید حُضار را به شدت بر می انگیزد. انگار نه انگار که خودش هم دقیقاً مثل شوهر و دوست پسر مربوطه در  روابط نزدیکش مثل خر در گِل گیر کرده و گرفتار همین درگیریهای بی پایانِ رابطه های عاطفی است.

 گاهی هم آینه است و هوش مصنوعی است. صد رحمت به چت جی پی تی. تنها نظری که دارد تشویق است و توافق است با نظر طرف مخالف.  مثلا وقتی کسی می خواهد ازدواج کند نظر آقای ناتمام همیشه این است که چرا که نه. طلاق بگیرند؟ حتماً. می خواهی با این یکی بخوابی؟ آفرین. نمی توانی ریخت آن یکی را تحمل کنی؟ مرده شورش را ببرند. آقای ناتمام معتقد است  هر آدم عاقل و بالغی  در نهایت باید خودش با پیامدهای تصمیمات شخصی خودش زندگی کند - و نقش آقای ناتمام در اینجور بحثها گوش کردن است و بی نظر بودن و تشویق طرف مقابل به تجزیه و تحلیل تصمیم خودش و دیگر هیچ.

آقای ناتمام در بحث بچه دار شدن یا نشدن همیشه در شخصیت سوم است. نه اینکه نظر ندارد - دارد - ولی اگر از یک چیز در دنیا مطمئن است این است که این تصمیم مهمترین تصمیم شخصی است در زندگی هر کسی و در این زمینه هیچ کسی غیر از دو نفری (یا گاهی یک نفری) که این تصمیم را در نظر دارند (یا دارد) هیچ حقی برای اظهار نظر ندارد.

اقای ناتمام تا خودِ سی سالگی معتقد بود بچه دار شدن بزرگترین اشتباه این دنیاست. مریض است هر کسی که انسان جدیدی را محکوم می کند به تجربهء این دنیایی که انقدر بد است و سیاه است و پر از درد است و جنگ است و جدایی. آقای ناتمام تا سی سالگی با کمال میل این نظر قطعی اش را در تمام بحثها و گفتگوهای اطرافیان با صدای  رسا اعلام می کرد و ککش هم نمی گزید که برداشت دیگرانی که بچه دار شده اند از این بحث چیست.

حالا که بیست سال از آن روزها گذشته است و اقای ناتمام دوبار پدر شده است خسته است و نشسته است و نسبتاً خوشحال است در  میانسالی. به هیچ کس نمی گوید که برای آقای ناتمام پدر شدن راز بقا بوده و هست و بهترین درمان است برای آشفتگی. بیشر از ده سال است که آقای ناتمام هیچ تصمیمی  را فقط برای خودش نمی تواند بگیرد. اختیار بیشتر روزهایش را ندارد و خانواده اش پیشِ پا افتاده ترین  برنامه ها را مثل پروژه های فوق دکترا و فرستادن موشک به کرهء ماه برگزار می کنند. آقای ناتمام در هیچ بحثی نمی گوید که بیشترصبحها وقتی که چشمهایش را باز می کند نه حوصلهء زندگی را دارد و نه کار را و نه ورزش را و نه خودش را. ولی انتخابی جز برخاستن و پرداختن به تمام موارد فوق ندارد. بدین ترتیب آقای ناتمام مدتهاست برای آشفتگی وسرگشتگی بیشتر از همان یک لحظهء اول صبح وقتی ندارد.

 آقای ناتمام  که هنوز مثل همان سی سالگی دنیا را تاریک و عجیب و بی رحم می پندارد یک نظریۀ جدید هم دار که چون شخصی است و غیر علمی طبق تعریف با هیچ کس در میان نمی گذارد: دراین دنیا بزرگترین راز بقا و قویترین دفاع شخصی برای سلامت و ارامش ذهنی و آسایش جسمی خوشبینی است به آینده؛ که گفتنش آسان است و اعتقادش ممتنع. آقای ناتمام می داند که تعداد روزهای باقی مانده اش در این زندگی کمترند از تعداد روزهای مصرف شده ؛ ولی هنوز فرصت هست برای پرورش آدمهایی که از خودش بهترند و مهربانترند و موفق تر؛ و شاید آنها هم آدمهایی جدیدی بیاورند باز هم بهتر و مهربانتر از خودشان؛ و شاید یک روز این دنیا پر شود از آدمهای بهتر و مهربانتر. شاید. 

 و همین شاید او را فعلاً و تا اطلاع ثانوی به آینده امیدوار نگه می دارد. 

آقای ناتمام در تمام بحثها تمام این نظرهایش را برای خودش نگه می دارد؛ برای این بزرگترین تصمیمی که شخصی است و خصوصی است ومعجزهء آفرینش است و شاید مهمترین هم. شاید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر