۰۲ مرداد ۱۴۰۵

بریده‌ی سوم

 

دی‌شب، بعد از پایان نوبت بی‌برقی، نمی‌دانم چه شد که در میانه‌ی گپ و گفت با آقا رحمان - پدر شکوهِ جان دل‌ام - رسیدیم به «اسماعیل» و شنیدن صدای رضا براهنی برای دقایقی. پس از آن، فقط خیال «زمین سوخته»یی که همه‌چیزبرای‌خویش‌خواهانِ این روزگار بر جا خواهند گذاشت، در سرم زنگ می‌زد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر