روز هشتم
به روال هر روز که از خواب بیدار میشم اول خبرها رو چک میکنم ببینم دیگه چه تصمیم جدیدی برای زندگیمون گرفتن! یه مشت عروسک خیمه شب بازی شدیم که هر وقت دوست دارن از توی کمد درمیارن و کارشون که تموم شد پرتمون میکنن توی کمد!
برای سلامت روانم دارم سعی خودم رو میکنم که ویدیو و خبرهای تلخ این روزها رو کمتر ببینم. بعد از ۱۸ و ۱۹ دی ماه خودم رو مجبور میکردم که هر ویدیو و محتوایی که مربوط به اون روزها و کهریزک بود رو تا انتها ببینم ، یه جوری فکر میکردم تنها کاری که ازم برمیاد اینه که غم ، رنج و دردی که خانواده های کشته شده ها کشیدن رو من هم باید بچشم ، لمسش کنم .
از یه جایی به بعد دیگه نتونستم ، یعنی روان و جسمم نتونست این حجم از درد رو تحمل کنه . تراپیستم نظرش این بود که این خودآزاری رو کنار بزارم یا حداقل کمترش کنم.
دوز داروها رو هم زیاد کرد، برای اشتهای سیری ناپذیرم به شیرینی هم ویتامین ب۶ تجویز کرد.
حالا من موندم و یه حس بیخیالی که خیلی ترسناکه! مثلا توی مجلس ختم در حالی که همه دارن از ته دل زجه میزنن ، من مثل یه مجسمه اون وسط نشسته بودم و داشتم نوشیدنی که بهم تعارف کرده بودن رو با اشتها میخوردم.
یا مثلا دیگه برام مهم نیست که سوخت رسان ها امشب بر فرار خاورمیانه به بالاترین حد رسیدن و یا اینکه قراره برق مون دو ساعت در اوج گرما قطع بشه!
یا اینکه پسره توپ کثیفی رو که توی حیاط باهاش فوتبال بازی کرده بیاره توی خونه و به در و دیوار شوت کنه!
حس خیلی خوبیه ؛ البته تا زمانی که بدنت به قرص ها عادت کنه؛ بعدش دوبار همه چیز عادی میشه، تقریبا میشه بهش گفت ماه عسل :)
مستانه اینی که گفتی جالب بود. من اصلا اون ماه عسل رو ندارم با اسنترا و همیشه اینطوری ام که میگی. یه شیلد محکم ساخته برام و منو جدا کرده. به هر بدنی یجور میفته. من راضی ام. اگه نمیخوردم تا حالا از غصه دق کرده بودم. امیدوارم ماه عسلت طولانی باشه.
پاسخ دادنحذفنیلی جان برای من که دوز ۵۰ رو شروع کرده بودم حدود یک تا دو ماه این ماه عسل طول کشید ، یه جوری ریتم زندگی کند و قشنگ بود که نگم برات، حس یه نوزاد رو داشتم بغل گرم مامانش. دوز ۱۰۰ یه کمی لذتش کمتره :) ولی قابل قبوله
حذفاین بیحسی که آسنترا ایجاد میکنه برای من خیلی عجیب بود. نه خوشحالیم خوشحالی بود نه ناراحتی و یه مدتی واقعا نجاتم داد
پاسخ دادنحذفآره خیلی عجیبه ، البته خیلی اثرهای جانبی هم روی کبد و مو و … داره که باید با پزشک مشورت کنی. در کل نجات دهنده ی من هم بوده :)
حذف