روز خوبی برای تولد نبود. هر چند من هم روز تولد اینقدری برایم مهم نیست. همیشه سعی میکنم آدمهای کمتری خبر داشته باشند تا بتوانم به ارامی این روز را بگذرانم. اخبار نمیتوانم بخوانم. یک جمله خواندم و کباب شدم. از صبح دارم با مدیتیشن و گوش کردن به نیایش ها و جملات تاکیدی خودم را سر پا نگه میدارم که بتوانم شمع فوت کنم و ابراز شادی کنم و با خواهر و پسرم جشن بگیرم و هی بغضم را قورت میدهم. از اینکه هر بلایی سرمان می اید و هیچ کاری از دستمان بر نمی اید حس ... نمیدانم چه کلمه ای بنویسم که عمقش را برساند، اصلا همان حسی که شما میکنید .
این را برای ثبت مینویسم چون همه مطالب را در ارشیو ژورنالم هم کپی میکنم . که در اولین روز ۴۵ سالگی دارم فکر میکنم که چه تدابیری برای اتفاق قریب الوقوع داشته باشم. با کدام دوستم یا دوستانم هماهنگ کنم که بتوانند اورژانسی خودشان را بمن برسانند و مرا ببرند بیمارستان. اینکه آیا در آن زمان میتوانم گوشی ام را ببینم و بهشان زنگ بزنم یا نه خودش داستان دیگریست. ببینیم آیا سال دیگر تولدم هنوز بینایی دارم یا نه. به استقبالش نمیروم و امید دارم که اتفاق نیفتد.
قربونت برم نیلی . امروز به یادت بودم که تولدته دوست خوش انرژی نادیدهی من.
پاسخ دادنحذفامیدوارم امسال سال قشنگی باشه برات و انفاقهای خوبی بیفته. امید تنها چیزیه که داریم که باید داشته باشیم .
تولدت مبارک نیلی جونم 🥂😘
تولدتون مبارک، با وجود همهی اتفاقهای پیرامون، امیدوار ام خوب و قوی باشید در این سال تازهی زندهگیتون 🍀
پاسخ دادنحذفتولدت مبارک نیلی جون. امیدوارم شاد و قوی پیش بری و اتفاقای خوب امسال حسابی خوشحالت کنه
پاسخ دادنحذفتولدت مبارک ، سعی کن خوش بگذره بهت
پاسخ دادنحذف