چند ماه پیش که تصادف کرده بودم، ساکت و مغموم شده بودم . جیک نمیزدم. هم از خود اتفاق بدی که افتاده بود هم از ترس جواب پس دادن های بعدش.
واسه همین زنگزدم به نون گفتم میدونم حالت خوش نیست عزیز من. پاشین شب با بچهها بیاین اینجا خونهی ما. که حالش عوض بشه و دور هم یک کم مودش بیاد بالا. حالا نه میدونم چی درست کنم هم یک عالمه کار دارم!
پاشدم اومدم خونه مامان اینا. بالش مخصوص گلدارم رو برداشتم و اومدم ته پذیرایی رو اون فرش طوسیه جلوی مبل استیلها ولو شدم پای وبلاگ خوندن. باد کولر قشنگ میخوره کف زمین. همینجا که من خوابیدم. از پنجرهی پاسیو نور کمی میزنه تو اتاق و اینجا رو دنج میکنه برام. من ظهرها خواب ندارم اما این ولویی رو دوست دارم. خونه آرومه و راحت تو خیالات خودم غوطهورم.
میام میخونمتون و گاهی کامنت میگذارم. انگار این دو سه روز اخیر زیاد کامنت گذاشتم! نه که بد باشهها ولی میدونم از کجا نشات میگیره. هروقت سکوتم زیاد میشه تو چت یا وبلاگ یا نوشتن بیشتر حرف میزنم. الانم همونه. اورتینکم هم زیاد شده باز...
صدای دعوای همسایشون از پنجرهی پاسیو داره میاد. حسابی از دست هم دلخورن. ناراحت میشم براشون. چرا آدمها یک وقتهایی حرف هم رو نمیفهمن! به این فکر میکنم که از وقتی من آرومتر شدم و بحث نمیکنم چه همه چیز رو رواله و آرومه خداروشکر! البته سختمه ها ولی خب آرامشش خوبه و اینی که قهر نمیکنه هم خوبه چون من از قهر متنفرم. بخصوص از قهر طولانی.
وقتهایی که قهر میکنه دم در که میرم استقبالش بوس نمیده. صبحها هم که بدرقهش میکنم و لای در وایمیسم منو ببوسه، بوس نمیکنه. میدونه نقطه ضعف من قهره.
به نظرم آدمها باید یک قانونی بگذارن که تو قهر هم بغل و بوس سر جاش باشه. سکس هم همینطور! و اصلا و بخصوص سکس! کسانیکه طولانی قهر میکنن باید این قانون رو رعایت کنن آخه اونی که قهر نیست خیلی اذیت میشه خب!
اما خب واضح و مبرهنه که نمیشه این قانون رعایت بشه چون وقتی دلخودی هست اول همه عشق و سکس رو نشونه میره و آسیب میزنه. اون آسیبها هم جمع میشن و درونت تلنبار میشن و یک روزی و یک جایی ،یکجوری خودشون رو بهت نشون میدن بالاخره !
واسه همینم گاهی زندگی تو خیال و رویا بهتر از واقعیته چون تو کاری بیشتر از این از دستت برنمیاد یا اگر هم برمیاد نمیتونی فعلا کاریش کنی. فلذا آروم میشی و به راههای دیگری میاندیشی.
قهوه رو دم میکنم و کسی رو بیدار نمیکنم. میخوام امروز تنهایی قهوه بخورم. بعدش هم عکس فنجونم رو بدم به گلوریا.
میخوام ببینم رویاهام رو تو فنجون میبینه یا نه.
دزیره جان من برخلاف نظرت با قهر موافقم، گاهی حس میکنم یه فاصله و دوری موقت به طرفین زمان لازم رومیده که بیشتر در مورد مشکلی که بینشون بوده فکر کنن ، مشکلات روپیدا کنن و در نهایت به کمک هم چاره اندیشی کنن! البته که جایزه ی همفکری های سازنده شون هم میتونه بوس و هم آغوشی باشه:)
پاسخ دادنحذفمن موافق فاصله و یه تایم دوری هستم مستانه جانم ولی قهر فرق داره. یه خشمی توشه. اما فاصله خوبه . همه نیازش دارن :)
حذفبه نظر منم قهر دیگه با پایان دوره اول دبیرستان باید تموم بشه و احترام به مرزها و گوش کردن به خواستههای متقابل شروع بشه :)))))
پاسخ دادنحذف