دست و بالام همیشه ی خدا داغه و متاسفانه یا خوشبختانه هیچوقت از این مدل نازداریای دخترونه که آا فشارم افتاد و سرم گیح میره و جون ندارم؛ نتونستم دربیارم. حتی اگه هم همچین حالی بشم هم همینقدر گرم میمونم.
اما بدجوور سرماییم. یکی از بزرگترین دلایلم که هیچوقت به کانادا فکر نمیکردم این بود که فکر میکردم دمای هوای همه ی شهرهاش زیر صفره و من عمرا پامو نخواهم گذاشت اون طرفا.( البته که الان قربون هوای این شهر میرم تقریبا هرروز)
اما اینطوریه که ژاکت بخش جدانشدنی استایلمه همیشه و همه جا. در سرما و در گرما. زمستون و تابستون. آفتاب و بارون .. فرقی نداره. انگار همیشه دلم میخواد یه نرمی و گرمی رو دور بازوهام حس کنم. موردعلاقه ترین م این روزا یه کشمیر برگاندی ه. به قدری نرمه به قدری خوشرنگه به قدری سایزش مناسبه که عاشقشم که اگه میتونستم شب و روز باهاش میخوابیدم. عین بغل مادربزرگ؛ امن و دلچسبه.
گفتم مادربزرگ؛ چندباری میخواستم درموردش بنویسم. هی نشد. هی ترسیدم که انقدر دلتنگیش بیاد بالا که نتونم ادامه بده. اما از روزی که دارم در مورد اسمم فکر میکنم یاد یه داستانی که هیمشه برام تعریف میکرد افتادم. که خیلی جالب پیشینه ی این ما از تموم دنیا بهتریم پنداری اصیلمون رو متذکر میشه :)) . داستان از این قراره که وقتی من به دنیا میام. انگاری که چشمام زود هشیار میشه و نگاه نافذی داشتم :)) اون موقع مادر مادر بزرگ هم پیش ما بودن و فرمودن این دختر یه روزی وزیر میشه. و از اونجایی که حرفاشونو باید از طلا نوشت؛ این نشان حاکم بزرگ رو پیشونی ما هک میشه. و تا به امروز هر موفقیتی به دست آوردم هر مسیری که رفتم با تشویق؛ مامان جون تو باید وزیر بشی همراه بوده.
یه زمانی یه کتابی داشتم به اسم شفای زندگی؛ که میگفت هر دردی و هر تغییری تو بدن نشونه ی نیاز و مشکلیه. یادمه که چاقی بازوها؛ نیاز به حمایت و بغل کردن بود. و خب اشاره نمیکنم که اولین جایی که این کروسان بادومیا روش تاثیر میذاره بازوهای محترمه. نمیدونم حالا اینا به هم ربطی داره یا ذهن تحلیل دوست من داره به هم میچسبونتشون. ولی بلاخره فکر کنم میخوام از بی نام و نشونی در بیام. حالا کی گفته یه اسم باید تا آخر دنیا رو آدم بمونه؟! شاید من تو چله ی بعدی اصن باز مثه میو میو عوض شدم براتون. کسی چه میدونه؟!
خوش اومدی برگاندی. منم عاشق لباس بافت این رنگی ام. حالا چرا وزیر؟:))) نگاه نافذ میتونه برای خیلی سمت ها بکار بیاد :)) مثلا سفیر :))
پاسخ دادنحذفوالا نمیدونم انگار وزیر همچین خیلی عاقله و با درایت بوده اون زمانا :))
حذف*مرسی؛ البته من که بی نام بودم برگاندی تازه متولد شده :))
خوب شد گفتی :)) باید دوباره برم پستهات روبه اسم برگاندی بخونم :))
حذفکشمیر برگاندی 😍
پاسخ دادنحذفعه وا پس N/A خودمونی برگاندی عزیزم؟! هی گفتم چرا حس میکنم مثل تو مینویسه :)))
پاسخ دادنحذفاسمت خیلی خوبه و جدا برازندهات!
پاسخ دادنحذفعموی مامانم معتقد بود که من باید رییس جمهور شم. نه که از خودم استعداد خاصی نشون داده باشم ها. بنده خدا امیدوار مملکت درست شده. آنقدر که زنها حق رییسجمهور شدن داشته باشن.
در دنیای موازی من رییسجمهور و تو وزیر :,-)
حالا نمیشد به خیانتهای کروسان بادام اشاره نکنی؟
پاسخ دادنحذف