دوشنبه غروب بعد از حدود ده سال یکی نشست جلوم و گفت اصلا من وکیل مدافع توام. قراره تو شنیده بشی. حرف بزن.
اونی که نشسته بود جلوم همونی بود که ده سال تمامدلم میخواست یه بار بپرسه و بشنوه.
اونی که ده سال قبل همه چیز رو منکر نشد
دوشنبه غروب شب شد و هنوز صبح نشده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر