▼

۰۹ مرداد ۱۴۰۵

شهرِ بچه های بیدار

 دیروز بعد از یک روز طولانی دیگه، به مقصد نهاییمون رسیدیم. مقصد به گفته دوستان ایتالیاییمون بهشت آب بازی بچه هاست. ساحل های کم عمق، اقلیم نسبتا خنک با نسیم ملایم و امکانات مختلف که فقط برای بچه ها طراحی شده. ما خسته و هلاک رسیدیم به آپارتمان و ماشین را به سختی از کوچه ی تنگش بردیم و در حیاط تنگش پارک کردیم. ساعت حدود ۵ عصر بود و پدر بچه خیلی بیشتر از بچه ذوق داشت که همین الان بریم توی آب! از آنجاییکه آپارتمانی که گرفتیم دوتا خیابان با دریا فاصله داشت، ساز مخالف نزدم که خسته ام و این بچه باید ۷ بخوابه و هنوز وسیله ها رو باز نکردیم. رفتیم که جگرگوشه برای اولین بار دریا رو ببینه. دیدن قیافه ی ذوق زده اش در آب خیلی کیف داد. من؟ من کمی شوکه از حجم جمعیت و گرمای هوا بودم. ساحل همه گوش تا گوش پلاژهای متعددِ child friendly است که باید تخت بگیری و چتر ( مثل بقیه ی جاهای ایتالیا) ولی تخت گرفتن برای ما با بچه ی ۱۰ ماهه ای که نمیتوانیم چهاردست و پا زمین بگذاریمش و باز بخاطر بچه نمیتونیم روی تخت بشینیم، بی معنی است. ولی خب باید جایی داشته باشیم که وسیله هامونو بذاریم. یک ساعتی بودیم و سریع برگشتیم که جگرگوشه رو بخوابونیم. همینطوریشم ساعت خوابش گذشته بود و بی قرار شده بود. پدربچه تخت بچه و دوربینش را راه انداخت و بعد از خواباندنش رفتیم رستوران سر کوچه ( تقریبا روبری خانه) با دوربین هم جگرگوشه را چک میکردیم که اگه بیدار شد و گریه کرد بدویم بریم سراغش. توی خانه ی خودمان هم خیلی وقتها اینکارو میکنیم. بردمان یکی دوتا رستوران نزدیکمان است. اینجا که دیگه دوتا خانه انطرف تر بود. لباس شبانگاهی پوشیدم، گوشواره هامو انداختم و رژی زدم و فقط با موبایل خالی رفتیم. شراب سفید خانگیشونو سفارش دادم و اسپاگتی ونگوله. شراب سفید را در جاهای گرم خیلی دوست دارم وقتی از سرمای شراب و گرمای محیط، بیرون گیلاس عرق میکنه. اسپاگتی مزه ی بهشت میداد. رستورانش هم جای سوزن انداختن نبود. شانس اوردیم اپارتمانمون همچین جایی درومد. برای فردا شب هم یک میز رزرو کردیم و درومدیم یه کم اطراف را بگردیم.  (باز هم با همین بورد دوسه تا کوچه خیابون). چیزی که در شهر از همه چی بیشتر تو چشم میزد، بچه های بیدار و سرحال و گاهی حتی درحال بستنی خوردن بود!  ساعت ۱۰:۳۰ شب ما خودمان به عنوان دوتا بزرگسال غالبا مسواک زده و تو رختخوابیم، آنوقت این بچه های ریز و درشت با والدینشون بیدار چکار میکنن؟! البته با پدر بچه گفتیم که احتمالا بچگی خودمونم همینطوری بوده و ما هم فرهنگ زود خوابیدن خاصی نداشتیم ولی برای من شوک فرهنگی بود، الان با داشتن جگرگوشه که داشت پادشاه هفتم را خواب میدید. 

۸ نظر:

  1. چه کار خوبی کردین سارا جون. خوش بگذره امشب هم :*
    راستی بیخود نیست میگن ایتالیایی‌ها و ایرانی‌ها شبیه همن. چون بچه‌های اینجا الان تا یک و نیم دو هم بیدارن و بد وضعی شده بعد از جنگ چهل روزه !!

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. درسته دریره جون، شبیه هست واقعا و اوضاع جنگ که اصلا حسابش جداست :(( بمیرم برای بچه ها توی اون اوضاع :(((

      حذف
  2. خوشحالم که بهتون خوش میگذره. فکر میکردم با بچه ی خیلی کوچیک قراره چجوری بشه و آیا اصلا امون میده که بیای بنویسی؟! دیدم که مادر پر توان و سخت نگیر و خوب مدیریت کنی هستی ❤️

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. اوه! مرسی نیلی جون، چوبکاری نفرمایید:)) البته که خیلی یه خط درمیونم.❤️

      حذف
  3. ذوق پدر بچه رو برای شنا خیلی قشنگ گفتی :) خوش بگذره عزیزم

    پاسخ دادنحذف