«سین» هنوز داشت یکنواخت نفس میکشید. خودم رو از تخت سر دادم پایین. با چراغ قوه موبایل قرص رو از رو دراور ورداشتم، رفتم تو اتاق کارم. نور جراغ مطالعه کافی بود برای این که خودم رو وزن کنم و مایو رو بکشم بالا. قبل از این که برم تو لاندری که ساک شنا رو بردارم، بطریم رو تا نصفه یخ ریختم و تا سرش آب. دو تا قرص رو انداختم بالا و فویلش رو توی سطل.
دنده عقب از پارکینگ اومدم بیرون. هنوز گرگ و میش بود. مه غلیظی بود. سرعت رو کم و چشمم رو ریز کردم که مبادا یکی این وقت صبح دم مدرسه باشه. دور که زدم دیدم تمام چراغ های حیاط ستاره ای ان. ستاره های بزرگ زرد. یاد اولین باری که عینک زدم افتادم: نورهای ستارهای یهو نقطه شدن.
دستم رو بردم طرف چشمم که عینک رو یکم بدم عقب بلکه یه ذره بهتر شه. دستم رفت تو چشمم.
:))))))
پاسخ دادنحذف