۱۰ تیر ۱۴۰۵

تفرج، 1918، مارک شاگال

 

دیروز هیچی ننوشتم، میتونستم اما هیچکاری نکردم. یک کارت پستال از مارک شاگال برای نسیم خریده بودم، ولی الان انقدر دوسش دارم که دلم نمیاد بهش بدم. اسم نقاشیش تفرج The Promenade و مال سال 1918. میتونم عکس کارت پستال رو همینجا بذارم و خودم رو راحت کنم چون اصلا نمیتونم چیزها رو درست توصیف کنم. شما هم میتونین سرچش کنید یا اصلا شاید بدونید دارم کدوم نقاشی رو میگم, ولی میخوام تعریفش کنم.

یک خانم و آقا تو نقاشین. خانمه با پیرهن و کفش های سرخابی توی هوا معلقه، موهاش کوتاه و کمی مجعده و یک گله‌سر به رنگ لباسش به سرش زده، انگاری مثل یک بادکنک میخواد از گوشه سمت راست کادر پرواز کنه، و مچ دست چپش از کادر خارج شده. اقاهه وایستاده و پاهاش رو باز کرده، انگاری کت شلوار مشکی و یک پیرهن سفید زیر کتش تنش کرده، و کفش های مشکی پوشیده. دستهای هم رو محکم گرفتن. داره به ما میخنده و نمیذاره خانمه رها بشه و بره آسمون. قطعا اگه دستاشون از هم باز شه، ما دیگه خانمه رو نمیبینم. توی دست دیگه مرده یک چیز خاکستری هست، چون کارت کوچیکه نمیتونم خوب تشخیص بدم ولی فکر میکنم یه کبوتره. یک دشت سبز با خونه‌های سبز  پایین صفحه رو گرفته . اما یه خونه با بقیشون فرق داره چون رنگش صورتیه. بقل پای آقاهه گوشه سمت چپ پایین کادر یک سفره گل گلی قرمز هست که روش یک جام و یک بطری شراب قرار داده شده. برام سوال چرا یک دونه جام. چند تا  شاخه آبی رنگ هم از سمت چپ وسط وارد کادر تصویر شدن.

نمیدونم داستان این نقاشی چیه، ولی دلم میخواد اون  خانمه من باشم. رها، بدون هیچ سنگینی. دلم میخواد مرده نباشه، دستش رو ول کنه. اصلا چون تو زندگی خودم الان کسی نیس، دلم میخواد یه ماژیک مشکی روش بکشم. مثل یک بادکنک یا بادبادک یا قاصدک یا هرچی سبک بدون هیچ احساس تعلقی، نگرانی، ناراحتی پرواز کنم. برم بگردم ببینم دنیا چجوریه! نترسم، واقعا دلم میخواد نترسم.

۵ نظر:

  1. نقاشیو پیدا کردم. مرده داره میخنده ولی زنه نه. مثل اینکه مرده بوسیله ی زنه به آسمون وصل شده و زنه از این باری که نمیذاره پرواز کنه ناخوشنوده. مرده یکدستش به زنه و یکدستش کبوتر. پرواز رو بزور و عاریه داره میخره.

    پاسخ دادنحذف
  2. منم بعد اینکه اینارو نوشتم رفتم دربارش خوندم. جالبه که این یک نقاشی عاشقانه است. مرده خوده شاگال و خانمه همسرش بلاست (Bella).

    پاسخ دادنحذف
  3. یاد فیلم روی اندرسون افتادم. اونی که مدام ارجاعاتش به شاگال بود. About Endlessness

    پاسخ دادنحذف